رازخوشبختی دراین است که بدانیددیگران دلیل خوشبختی شما هستند
اعتقادبه بخت و قسمت بدترین نوع بردگی است
خداوندآزادی را آفریدوبشر بندگی را.
زندگی بهاری است که روزی به پایان می رسدو روزی دوباره آغاز می شود.
ما از جنس رویاهایمان هستیم
زیبایی ناپایدارو فظیلت جاودانه است.
من تنهام توام تنها
هنوزم میشه عاشق شد؟
هنوزم عشق محرومه ؟
هنوزم عاشقا تنهان ؟
هنوزم عاشقا خسته ان؟
هنوزم عشق بی معناست !!!!!!!!!!
توی این دنیای فانی ؟
هنوزم تو میهمانی ؟؟؟؟؟
توام پیش من نمیمانی ؟؟؟؟؟؟
هنوزم تنهایی بهتر از عشقه
چقدر این قصه هاتلخه
هنوزم هجران بهتر از وصله
هنوزم عاشق حرف مرا میفهمه

با تو آغاز کردم
با تو زندگی کردم
با تو من تنهای من ما شد
با تو به خویشتن خویش رسیدم
با تو راه دشوار زندگی پیمودم
با تو به اوج رسیدم
با توشاد شدم
با تو خندیدم
با تو گریستم
اما حالا بی تو باختم
بی تو به کجا رسیدم
بی تو گریستم وتنها گریستم
بی تو خود را گم کردم
و بی تو به هیچ جا نرسیدم
بی تو تنها نیستم بی تو هیچم
بی تو رسوایی بیش نیستم
من میترسم
من از گربه میترسم
من از تاریکی میترسم
من از مار میترسم
از عشق میترسم
نه از عشق نه از رسوایی میترسم
از تو میترسم
تو مرا به رسوایی میکشانی
من از رسوایی میترسم!
من از رقص زیر باران میترسم
من از دویدن دنبال تو میترسم
من از کارهای تو میترسم
من از رسوایی با تو بودن میترسم
من میترسم !
خدارو میخوام نه واسه اینکه ازش چیزی بخوام
خدارو میخوام نه واسه مشکلو حل غصه هام
خدارو دوس دارم نه واسه جهنمو بهشت
خدارو دوس دارم ولی نه واسه زیباو زشت
خدارو میخوام نه واسه خودم که باشم یا برم
خدارو میخوام نه واسه روزای تلخه اخرم
خدارو میخوام نه واسه سکهو سکویا مقام
خدارو میخوام
کــه فقط تـــو رو نگـــه داره بــرام
خدارو دوس دارم واسه اینکه تو رو بهم داده
خدارو دوس دارم چون عاشق بودنو یادم داده
خدارو دوس دارم چون عاشقارو خیلی دوس داره
خدارو دوس دارم چون عاشقو تنها نمیذاره

خدارو دوس دارم واسه اینکه حواسش بامنه
خدارو دوس دارم اخه همیشه لبخند میزنه
خدارو دوس دارم واسه اینکه منو تو باهمیم
خدارو دوس دارم که میدونه ما عاشق همیم
روزها باعجله ميگذرند
نميدانم ازچه فرار ميكنند ثانيه ها دقيقه ها ساعتها روزها
آنچنان ميدوند كه من حتي به گرد پايشان هم نميرسم!!!!!!!!
به كجا ميروند؟ از كجا مي آيند ؟اصلا چه ميخواهند؟
تو ميداني ؟
نه من نيز نميدانم و نميخواهم كه بدانم
چراكه هرچه بيشتر ميدانم دنيا بيشتر عذابم ميدهد
و چه خوب گفته اند خوش بحال ديوانه كه هميشه خندانه
ميبينم كساني را كه هيچ چيز رانميفهمند وراحت زندگي ميكنند
و خوش يه سعادت آنان كه نميفهمند
دستانم مرایاری کنید یاری دهم اگرچه سخت باشد
مرا یاری کنید نیازمند نباشم به کسی اگرچه دشوار باشد
قلبم مرا یاری کن که دوست بدارم اگرچه دوستم نداشته باشند
مهر بورزم اگرچه نامهری کنند
وتوای چشم مرا یاری کن زیبا ببینم اگر چه زیبایی برای دیدن نباشد
دنیارا همان جور که هست ببینم
دروغ را ببینم خیانت را و هرآنچه که بفیه نمیخواهند که من ببینم
وتو ای دل مرا یاری کن که آزارت ندهم باهرآنچه که ارزش تورانمیداند
مرا یاری کن که دل داشته باشم بیخار و پر از امید
تو ای عشق مرا یاری کن خداعاشقم باشد ومن عاشق خدا
عاشق باشم عاشق زندگی کنم و عاشق بمیرم
دنیا مرا یاری کن تا زمانی زنده باشم که همه میخواهند خودم میخواهم
به خاطر همه اون نعمت هايي كه به من دادي و من قدردان نيستم
خداي من شكر و سپاس به خاطر اينكه تو خيلي خوبي
خداي بزرگم خيلي دوست دارم
منو ببخش اگه بعضي وقتها غر ميزنم
خدايا منو ببخش اگه گناه ميكنم
خدايا خيلي سعي ميكنم خوب باشم ولي نميشه
خدايا تازه فهميدم سلامتي چقدر خوبه
دوست دارم مواظبم باش مواظب همه اونهايي كه دوستشون دارم
مراقب همه اونهايي كه دوستشونم ندارم باش
تو چگونه میتوانی بی احساس باشی تو چگونه میتوانی بی عشق باشی و تو چطور همه را بازیچه خود و سرگرم خویش میکنی ، تو از روز اول عمرم مرا بازیچه خود کردی
تو چطور میتوانی با تمام احساس یکنفر را به خود اضافه کنی و بدون هیچ احساسی کم کنی
تو چطور میتوانی بیاری و ببری
من نمیفهمم فلسفه وجود تو چیست
تو تو تو ...
تو ای دنیا چگونه بوجود آمدی؟ چرا آمدی؟
مرا چرا آوردی ؟چرا دوست داشتن را یادم دادی و هر آنچه دوستش داشتم ازم گرفتی!!
تو عاشق شدن را یادم دادی پس چرا عشق را ازم گرفتی چرا چرا و چرا؟؟؟؟؟؟
میتوانی پاسخ دهی یا نه مثل همیشه آن دور نشستی و فقط نظاره میکنی !!!
نظاره میکنی که چطور همه را به جان هم انداختی چگونه به خاطر پول همه کار میکنند
هان جوابم را بده تو بدی یا آنها که بوجود میاوری بدند
من با تو کاری ندارم میشود تو هم با من کاری نداشته باشی
آرزو دارم از قید همه بایدها و نبایدهایت رها شوم
رها زندگی کنم آزاد بدون هیچ قید بندی بگذار خودم باشم بگذار برای خودم زندگی کنم نه برای تو
نه به میل تو
نه به میل تو نه برای تو
در پي پروانه اي
خوش خط و خال !!؟
در بيشه زاري دور دست
مثل ايام كودكي
دويدم بر سر كوه
پريدم از لب جو
نبود هيچ پروانه اي
نميدانم شايد .....
در درون خوشتن گم گشته ام
كاش ميشد
پروانه مرا دنبال كند
نميدانم شايد آنگاه
پروانه را دنبال خود خواهم كشيد
تا سرزمين دور دست
هردو گم شديم
من و پروانه
تواي دوست به ديدارم بياااااااااااااااااااااا

عزيز من قشنگ من
اول بگم كه كي بودم
همون كه يه روز گرم تابستون
بهش گفتي عزيز من قشنگ من
تنها اميد زنده بودنم؟
حالا بگم چي اومده بر سر من
دل تنگيهام زياد شدن
غصه هام كم نشدن
تنهاييام خيلي زياد
همه چي برام عوض شده
زندگي رنگي نداره
هيچي قشنگي نداره
دنيا خيلي كوچيك شده
آرزوها بزرگ شده
آرزو دارم كوچيك باشم
دنيارو من بغل كنم
بازي كنم شادي كنم بخندم
آخه ميدوني چند سالي هست نخنديدم
اماهنوزم تويي يگانه عشق من
من اما...............
خسته شدم تنها شدم
اصلا بهم بگو اميد من
يادت مياد من كي بودم؟
غصه نخور ای دل من
دنیا اینجوری شده
دنیای نامردی شده
آدماخیلی بد شدن
همه دارن دروغ میگن
همه دارن الکی خوش بودنو
به هم دیگه نشون میدن!
همه میگن دنیا فقط مال ماهاست
هیچکسی سهمی نداره
اشتباه کردم دل من
دنیای ما عوض نشد
تابستونها بهار نشد
زمستونم پاییز نشد
کوسه ای رو زمین نیست
گرگی ته دریا نیست
گلها همه همون گلان
شب و روزم عوض نشد
عصه نخور ای دل من
آدما خیلی بد شدن
کوسه شدن ؟گرگ شدن
اصلا همه عوض شدن
از کوسه و گرگ بد تر شدن
دیگه غصه نخور ای دل من
هیچکس غربت و بی کسیم را حس نکرد
هیچکس یاریم نداد
هیچکس جواب سلامم را نداد
هیچکس راه بهشت را به من نشان نداد
چه کسی خواهد گفت
آمدنم بهر چه بود ؟
چه کسی خواهد آمد
هیچکس جوابم را نداد ؟
همه در خوابند و بیداری !
هیچکس نخواهد فهمید که چرا بهر چه آمده است ؟
همه فکر می کنند که زنده اند
همه جسم اند بدون روح ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
کاش میشد دور شد
آنقدر گم شد
آنقدر دور شد
که هرگز راهی برای پیدا شدن نبود
میخواهم بی نشانی باشم
میخواهم بی نام باشم
میخواهم هیچ شوم
آنقدر هیچ تا محو شوم
دوست دارم بروم
به کجا نمیدانم
به جایی که هیج جا نباشد
باید بروم.....
شبی از پشت يک تنهايی نمناک و بارانی
ترا با لهجه گل های نيلوفر صدا کردم
تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم
پس از يک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس
تو را از بين گل هايی که در تنهايی ام روئيد
با حسرت جدا کردم
و تو در پاسخ آبی ترين موج تمنای دلم گفتی
دلم حيران و سرگردان چشمانی است رويايی
و من تنها برای ديدن زيبايی آن چشم
تو را در دشتی از تنهايی و حسرت رها کردم
همين بود آخرين حرفت
و من بعد از عبور تلخ و غمگينت
حريم چشم هايم را بروی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشيد وا کردم
نمی دانم چرا رفتی
نمی دانم چرا ، شايد خطا کردم
و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی
نمی دانم کجا ، تا کی ، برای چه
ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می باريد
و بعد از رفتنت يک قلب دريايی ترک برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد
و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت
تمام بال هايش غرق در اندوه غربت شد
و بعد از رفتن تو آسمان چشم هايم خيس باران بود
و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت
کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد
و بعد از رفتنت دريا چه بغضی کرد
کسی فهميد تو نام مرا از ياد خواهی برد
و من با آنکه می دانم تو هرگز ياد من را با عبور خود نخواهی برد
هنوز آشفته چشمان زيبای توام
برگرد!
ببين که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد
و بعد از اين همه طوفان و وهم و پرسش و ترديد
کسی از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت:
تو هم در پاسخ اين بی وفايی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم
و من در حالتی ما بين اشک و حسرت و ترديد
کنار انتظاری که بدون پاسخ و سرد است
و من در اوج پائيزی ترين ويرانی يک دل
ميان غصه ای از جنس بغض کوچک يک ابر
نمی دانم چرا؟ شايد به رسم و عادت پروانگی مان باز
برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم.

همیشه تو زندگی سع کردم از هرچی که دوست ندارم فرار کنم یا اگه نشد تغییرش بدم
ولی الان چیزای تو زندگیم پیش میاد که مجبورم تحمل کنم چون نه پای رفتن دارمو نه نیروی تغییر
به اجبار زمونه باید بسوزم و بسازم
باید سعی کنم قدرت تحملمو زیاد کنم باید بتونم که طاقت بیارم
به قول معروف ما هم خدایی داریم مگه میشه زندگی ما همیشه اینجوری بمونه
یه روزی همه رنجا تموم میشه اما اون روز کی میرسه نمیدونم
خدایا نمی خوام نا شکری کنم اما زندگی ما فقط از بیرون زیباست
خدایا کمکم کن تو این روزای سخت کم نیارم
خدای بزرگم از هر چی میترسیدم به سرم اومد
خدای خوبم فقط تو از دردم آگاهی خدایا تو خودت میدونی من حرفامو پیش هیچکی نمیگم
و با هیچکس درد دل نمیکنم به غیر از خودت فقط خودتم میتونی کمکم کنی پس کمکم کن
حس میکنم دیگه دوسم نداری
حس میکنم زیادیه وجودم
چرا به این زودی ازم بریدی
من که گل ِ سر سبدِ تو بودم
حس میکنم توو این روزا نمیخوای
یه لحظه هم حتی منو ببینی
کاش میدونستم عشق ِ دیروز ِ من
فردا که شد تو با کی همنشینی
دوسم نداری میدونم دوسم نداری
اما توو چشمات میخونم که بیقراری
خدا کنه که برگردی تو پیشم
بدونِ تو من دیوونه میشم
دوسم نداری میدونم دوسم نداری
اما توو چشمات میخونم که بیقراری
خدا کنه که برگردی تو پیشم
بدونِ تو من دیوونه میشم
حس میکنم حضور ِ من کنارت
باعث ِ دلخستگی تو باشه
شاید سفر رفتن ِ من یه فصل ِ تازه ای از زندگی ِ تو باشه
حس میکنم باید ازینجا برم
جایی که هیشکی راهشو بلد نیست
باید برم که قدرمو بدونی
یه مدتی تنها بمونی بد نیست
لحظه ديدار نزديك است .
باز من ديوانه ام، مستم .
باز مي لرزد، دلم، دستم .
باز گويي در جهان ديگري هستم .
هاي ! نخراشي به غفلت گونه ام را، تيغ !
هاي ! نپريشي صفاي زلفم را، دست!
آبرويم را نريزي، دل !
- اي نخورده مست -
لحظه ديدار نزديك است .
وقتی میمیریم برایمان نماز می خوانند
پس زندگی به اندازه یک اذان تا نماز است
آری زندگی به معنای یک نیت است

رفتنی باید برود
و حالا وقت رفتن است
تو صدایی میشنوی ؟
با تمام وجود احساسش میکنم
من باید بروم
این اجبار است
من خود نیز نمیدانم عازم کدامین سفرم
این ندا چیست که هر دم میشنوم
وقت رفتن است بیا دنبالم بیا
من باید بروم
چمدان لازم نیست ببندم
من عازم کدامین سفرم
صبر کن ای فرشته مرگ من
میفهمم که عازم کدامین سفرم ......
من به غير از تو نخواهم چه بداني چه نداني
از درت روي نتابم چه بخواني چه براني
دل من ميل تو دارد چه بجويي چه نجويي
ديده ام جاي تو باشد چه بماني چه نماني
من که بيمار تو هستم چه بپرسي چه نپرسي
جان به راه تو سپارم چه بداني چه نداني
ايستادم به ارادت چه بود گر بنشيني
بوسه يي بر لب عاشق چه شود گر بنشاني
مي تواني به همه عمر دلم را بفريبي
ور بکوشي ز دل من بگريزي نتواني
دل من سوي تو ايد بزني يا بپذيري
بوسه ات جان بفزايد بدهي يا بستاني
جاني از بهر تو دارم چه بخواهي چه نخواهي
شعرم آهنگ تو دارد چه بخواني چه نخواني

خسته ام,,,
خسته ز فردایی دگر
از غزل از این غروب بی سحر
خسته ام از این به ظاهر مردمان
خسته از کابوس تکرار زمان
خسته ام از واژه ها از این غروب جمعه ها
خسته ام از روزگار از این سرای تنگ و تار
خسته ام از این همه فریاد اما بی جواب
تا سحر بیداری و نالیدن از بخت خراب
خسته ام از تیرگی از این سراپا کهنگی
خسته ام از بودنم از بی کسی سرودنم
خسته ام از غصه ها از این سقوط بی صدا
خسته ام از شکوه ها از خاکیان بی وفا
خسته ام از این خزان ازغربت تلخ زمان
خسته ام
از خلقتم از این عروسک بودنم
خسته ام از بند ها در دست این نا مردها
خسته ام گنگم پریشانم دگر
در غروب تیرگی مردم دگر
اه من مردم دگر
تو اي مادر که يک عمره دلت با غصه دم سازه
صبوري هاي تو مادر منو به گريه ميندازه
مثل يک طفل خواب آلوده من محتاج آغوشم
از اون لالاييات مادر بخون بازم توي گوشم
براي سرنوشت من تو دلواپس ترين بودي
براي اشکهاي من هميشه آستين بودي
تو اي هميشه غم خوارم تو اي مطرح ترين يارم
به نام نامي مادر هميشه دوستت دارم

خدایا تو فقط میدونی و میتونی کمکم کنی
خدایا پس چرا کمکم نمیکنی ؟ خدایا نکنه توام دیگه منو نمیخوای
خدایا به حق عزیزت فاطمه که چند روزه دیگه تولدشه قسمت میدم که مامان منم تو اون روز شاد کنی
ای خدای بزرگم اگه تو کمکم نکنی پس من به کی بگم پیش کی برم
خدایا ناامیدم نکن ای خدای بزرگ آخه من چیکار کنم هیچ کاری نمیتونم بکنم
هرکاری به ذهنم میرسه که انجام بدم میخورم به بن بست آخر سرم هیچکاری انجام ندادم
خدای مهربانم کمکم کن 
